مادر
باد آورد بوي مادر؛ بوي عشق
با نسيمش برگ ها رقصان شدند
آن كبوترهاي روي پشت بام
مي سرايند ؛ شعر دلتنگي من
اي تو مادر تيكه گاه زندگي
اي تو مادر ياور درماندگي
قلب من از روح تو آكنده ست
روح تو الهام بخش روحم است
هم تويي معناي عشق و زندگي
هم نبودت باعث افسردگي
مادرم بامن بمان با من بگو
داستان زندگي و درد من
سرّ من درقلب من پنهان است
قطره اشكم گواه سرّم است
اشك هايم رازهايم گشته اند
اي تو آگاه ازهمه اسرار من
اشك هايم را نثارت مي كنم
عشق را فانوس راهت مي كنم
عشق مادر در درونم ديده ام
اي زتو روشن چراغ قلب من
من تو رادر شبنم گل ديده ام
من تو رااز ريشه ازبن چيده ام
تا بكارم در درون قلب خويش
تا كه جاويدان بسازم روح خويش
تقديم به همه ماماناي گل
+
نوشته شده در بیست و یکم شهریور 1388 5:17 بعد از ظهر توسط زهرا
|